سلام.... امروز یکشنبه 5دی 95 روز برفی سردی است .چند خبر  

زیناب امروز شاهد بارش برف نسبتا شدیدی بود
@zinab news:مرحله نیمه‌نهایی جام حذفی ایران قرعه کشي شد ذوب آهن میزبان تراکتورسازی شد/فارس@Farsnaتهدید دادستانی کره جنوبی به یورش به کاخ ریاست جمهوری سئول

ادامه مطلب  

ناتو دلشکسته  

یادش بخیر درسی به نام ریاضی 1 با  استاد ارجمند دکتر خورشیدی سال 1389  داشتم سر کلاس
استاد یک اصطلاحی برای افراد عاشق و دل شکسته به کار برد و آن" ناتو دل شکسته" بود.
این شعر تقدیم می کنم به  تمام ناتوهای دلشکسته
 
*****************************************************************************
رفته بودم عاشقی کنم
اندکی مثل آدم زندگی کنم
ندا آمد تو  را نباید شوق این بادیه
تو نخورده مستی ای اهل بادیه
دلم شکست ز این ندا که چرا زدند
قرعه مستی به نام من دیوانه زدند
مگر مرا جه نشان است ز آدمی


ادامه مطلب  

386 لذت  

بسم الله الرحمن الرحیم
میگم دنبال چی هستی تو زندگی
میگه دنبال لذت
میگم چه جور لذتی
میگه مثلا خوردن سیب با لذت
میگم ینی کافی ه من سیب رو ازت بگیرم
تا دیگه خوش بخت نباشی
بنظرت
نباید
لذت رو جوري معنی کرد
که گرفتنی نباشه
که از بین بردنی نباشه
که اینقدر در برابر عوامل خارجی آسیب پذیر نباشی؟
ی دوستی هرروز رژ قرمز می زنه
می پرسم چرا میگه
وقتی ناراحتم
کافی ه یک رژ قرمز بزنم
و حالم دگرگون میشه
این یعنی
اگر رژ قرمز رو ازش بگیرن
داغونه
اون یکی دوستم میگه


ادامه مطلب  

 

دیشب خواب دیدم بهم میگه بدون من هم میتونی
بهم میگه باید بره، مجبوره
یاد همه شون افتادم. بدون همه شون میتونستم. بدون همه شون میتونم. این رو هم واقعا یاد گرفتم. 
ولی نمیخواستم، بدون اون ها نمیخواستم، بدون اون هم نمیخوام. ندارمش، مال من نیست، ولی داره میره. 
اشكال نداره، من باز هم میتونم. این دفعه سبكتره دردش لااقل. 
این دفعه اصلا خودم میخوام برم. میخوام یاد بگیرم رفتن رو
اگه برم، دیگه بر نمیگردم، هیچ وقت! 

ادامه مطلب  

منم عاشق انتظار کشیدن...  

بدجور اسیرِ نوستالژی شدم!
کارم شده دانلود کردن آهنگای دهه های گذشته هر کدومم بالای صد بار گوش میدم...از صبح که چشم باز میکنم تا آخر شب که میخوام بخوابم
ساعت گوشیم رو هفت و نیم گذاشته بودم که پاشم برم باشگاه انوقت مامانم 9 صدام میکنه مگه نمیخواستی بری باشگاه اصلا نمیدونم گوشی کی زنگ خورده بود و کی خاموشش کرده بودم...جوري به ورزش وابسته شدم که فکر کنم در صورتش ترک کردنش افسردگی بگیرم...تخلیه روانی میکنم خودمو باهاش
دیشب با عاطی تو تلگرام داشتیم

ادامه مطلب  

اخرين جمعه پاييز  

عصر اخرین جمعه پاییز !!
تنهام ، خسته  از یك روز پركار،انرژی بر و البته بازهم تنها 
خیلی دلم میخواد به چیزای خوب فكركنم اما،دیدن بعضی فیلم ها ادم و یادبعضی ادم ها میندازه .....
ولو بودم روی كاناپه و داشتم فیلم میدیدم،یكی از دو شخصیت رقیب داخل فیلم برای جاسوسی عشقش و میفرسته پیش اون یكی و بد ماجرا رقیب عشق و طرف و كف میره و گندمیزنه به همه چی 
منم كه زخم خورده رقیب ،نتونستم جلوی خودم و بگیرم و انگار كه دوست داشته باشم این خودازاری و تمام اون اتفاقا

ادامه مطلب  

« داستان مسیح (علیه السلام) »  

 

 
 

باسمه تعالی
 
 
« داستان مسیح (علیه السلام) »
 
نام مادر مسیح، مریم دختر عمران بود. مادر مریم، وقتی او را حامله شد، نذر کرد فرزند در شکم خود را، بعد از به دنیا آمدن خادم مسجد (محرر) کند، و او در حالی این نذر را می‏کرد که می‏پنداشت فرزندش پسر خواهد بود. ولی وقتی که او به دنیا آمد و فهمید که او دختر است، اندوهناک شد و حسرت خورد. نامش را "مریم" یعنی خادمه نهاد. پدر مریم قبل از ولادت او از دنیا رفته بود، به ناچار خود او دخترش را در آغوش گرفته به مس

ادامه مطلب  

ميلاد پيامبر اعظم حضرت محمد صل الله عليه و اله بر تمام انسانها مبارك باد  

یلاد پیامبر اعظم حضرت محمد صل الله علیه و اله بر تمام انسانها مبارك باد.
میلاد پیامبر اعظم حضرت محمد صل الله علیه برتمام انسانها مبارک باد
 



چهل حدیث از پیامبر اعظم (ص) در باره نماز
۱- نماز ستون دین شما است. ۲- نماز سیمای دین شماست. ۳- نماز چهره شیطان را سیاه می كند. ۴- مرز میان بنده و كفر ترك نماز است. ۵- پرچم ایمان نماز است. ۶- جایگاه نماز در دین همچون جایگاه سر در بدن است. ۷- نماز اولین دستوری است كه بر امت من واجب شد. ۸- نماز اولین عملی است كه

ادامه مطلب  

من آدم بدی هستم  

نمی دونم چند بار از اون موقعی که با هم هستیم تا حالا اینو از خودم پرسیدم. اما جوابش معلومه ، من آدم بدی هستم! همونقدر که از بودن باهات لذت میبرم ، بعضی وقتا از این که باعث شدم پیشم باشی درد میکشم. حس میکنم دارم درد و رنج بدی رو ناخواسته به یه نفر ، نه به دونفر دیگه تحمیل میکنم. تو به بهای با من بودن داری دونفر دیگه رو نادیده میگیری. کاش میتونستم از این کارت خوشحال باشم و پیش خودم بگم من مهمتر از اونام.اما نمیتونم. من خیلی حس بد و دردناکی دارم. از ای

ادامه مطلب  

از آرزوها  

پیدات کنم. دستت را بگیرم و برویم سفر. شهرهایی که همه می‌روند، که گزینه‌ی اول سفر مردم هستند. دیوانه‌بازی در بیاوریم و بی‌خیال بازگشت شویم. شهر به شهر، دیار به دیار. گُم شویم در جاده‌ها، دشت‌ها، جنگل‌ها. خانه‌مان بشود فرش ِ زمین و سقفمان آبی آسمان.

ادامه مطلب  

 

یکم باید از آدما دور بمونم که جون بگیرم!
همه این فشار درونم، با فشاری که از بیرون وارد میشه اجازه ای واس پاشدن‌نمیده!
شبیه این پیرمردایی شدم که دارن سکته میکنن، تنها کاری که جمع کنارش میتونن انجام بدن همینه که دورش رو خلوت کنن که نفس بکشه! خاهشا یکم برین کنار تر... هوا نمیاد...
بفهمین لطفا!  الان نمیتونم بیشتر از این فکر کنم...

ادامه مطلب  

اندر حکایت استفاده‌ از طرح‌های کارآفرینی ما توسط ترامپ  

 روز یکشنبه منتشر شد
باور بفرمایید ما از بچگی هیچ‌وقت دوست نداشتیم با درس خواندن خود باعث نگرانی کسی شویم. به همین دلیل سعی می‌کردیم ورقه‌های امتحانی ریاضی و فیزیک و شیمی را عمداً جوري پر کنیم که هیچ‌گاه بیشتر از نمره 10نگیریم یا آنکه حتی زیر 10بگیریم. این‌جوري باعث ترس و نگرانی کسی نمی‌شدیم. وقتی دیروز در میان خبرها خواندیم که  «نماینده مردم نوشهر و چالوس گفته: فارغ التحصیلی 30هزار نفر سالانه در مقطع دکتری نگران کننده است» باور بفرمایید

ادامه مطلب  

 

امتحان بعدی عربیه...
این یکیو قشنگ میدونم گند میرنم...
چون قواعدو  ک کلا بلد نیسم .. خیلی لنگ میزنم...
و ترجمه هم ک معلم اصن نمیگفت... باید کتاب کار داشته باشیم...ک من هنوز وقت نکردم بخرم....اگ از نگین یا علی قرض بگیرم خوبه....   :/
 ای باو...
 
ملی این هفته ام نیومد ....
خیلی وقته باش نحرفیدم...  :///
در واقع میشه گفت خیلی وقته اصلا نحرفیدم :|
:)

ادامه مطلب  

حق الناس  

مرحوم سید محمد (ره ) كه یكى از علماى بزرگ اصفهان بود نقل كرده است : یك سال از فوت پدرم گذشته بود. شبى او را در عالم خواب دیدم و احوالش را پرسیدم : گفت : تا كنون گرفتار بودم اما حالا راحت شدم . عرض كردم : سبب گرفتارى شما چه بود؟ فرمود: هیجده قران به مشهدى رضاى ((سقاباشى ))، بدهى داشتم و فراموش كردم كه وصیت نمایم تا به او بدهند. از وقتى كه مردم تا كنون گرفتار بودم ، ولى دیروز مشهدى رضا مرا حلال كرد و از گرفتارى برزخ نجات پیدا كردم سید محمد وقتى این خواب را

ادامه مطلب  

تاخیر  

نمیدونم کلا چه خبره
مامان گفت بمون این هفته رو نرو/ شاید تو فکرشه دست منو بند کنه نزاره برم/ یا شایدم میخواد کلا برم واسه همیشه. میگه قراره خواستگار بیاد واست و من دلپیچه میگیرم از فکرش. اوقم میگیره از این شرایط از این حرفا/ ازدواج یه درخت بی ثمره راستش چه سودی داره اصلا نمیفهمم. امیدوارم این مخالفت من کنسلش کنه حتی دلم نمیخواد بدونم کیه باز رفت یه مجلسی با خودش عذاب آورد.. پوفففففف
این برف و سرما هم شده قوز بالا قوز ماشین نیست تموم زائرای اربعی

ادامه مطلب  

بپرس چه خبر.. بگم برف اومده تا کمر  

دانشگاه بالاخره جایزه های مسابقه های منطقه ای و المپیاد رو داد. مهم ترین نفر شنای خواهران خب مشخصه من بودم. یکی از بچه ها که بهش یه کارت دادن، داشت نگاه می کرد ببینه چندیه.. منم چشمم خورد.. 120 تومن بود. به من دو تا کارت دادن. اومدم خونه، مامان نبود. بهش گفتم فک کنم 250 اینا دادن. بعد گفتم بذار ببینم چنده و بعله.. 600 تومن بود!
با بچه ها که از من خوششون نمیاد، عکس گرفتیم. مخصوصا یه جوري گرفته بودم که دیده شه دو تا لوح دادن و اینکه علامت پیروزی! دو های لعنت

ادامه مطلب  

 

زندگی خوب است آدمی جوري زندگی کند که آمدنش چیزی به این دنیا اضافه کند و رفتنش چیزی از آن کم… حضور آدمی باید وزنی در این دنیا داشته باشد باید که جای پایش در این دنیا بماند، آدم خوب است که آدم بماند و آدم تر از دنیا برود … نیامده ایم تا جمع کنیم آمده ایم تا عشق را ؛ ایمان را ؛ دوستی را ؛ با دیگران قسمت کنیم و غنی برویم … آمده ایم تا جای خالی ای را پر کنیم که فقط و فقط با وجود ما پر میشود و بس ! آمده یم تا بازیگر خوب صحنه ی زندگی خود باشیم … پس بهترین

ادامه مطلب  

بیکاری  

چند روزی هست که میخوام بنویسم
راجب موضوع های مختلف
از مرگ
از گذشتن
از فهمیدن
از خیلی چیزا
ولی متاسفانه روزهای خوبی نیست برای نوشتن
به خاطر همون همه ی این فکرا فقط از ذهنم میگذره
و بعد از چند دقیقه دیگه هیچی
الانم دارم به خودم فشار میارم به نوشتن
حقیقت دوست داشتم امشب برم کوه ولی نشد
 
ما قبلا میزدیم بیرون
یه رانندگی
یه آهنگ
یه دور توی شهر
ولی الان اون کارم نمیشه کرد
چه جوري بگم
هر چی آدم بیکار تر میشه بیشتر وقت کم میاره برای کاراش
ماام هر کاری

ادامه مطلب  

14  

دیشب خوابای عجیب غریب زیاد می دیدم . اغلب افرادی که تو خوابم حضور داشتن کسانی بودن که تو زندگی واقعیم باهاشون در ارتباط بودم و حرف هایی تو خواب بهم میزدن که شنیدنش از جانب اون شخص خاص خیلی عجیب و غیر معمول بود طوریکه یهو حس میکردم که دارم خواب میبینم و از خواب بیدار میشدم . تا صبح چندین و چند بار بیدار شدم . سه روز آینده رو میخوام نرم دانشگاه . تاریخ آخرین دونه ی غیبتیه که میتونم بخورم اما درسای دیگه جا دارن هنوز . جمعه شب با اکسم داشتیم حرف میزدی

ادامه مطلب  

بوی زلف تو  

 
 
پا کشي زعشق خود ،به صد ترانه سر کنم
صبر کن غزل بخوان به وقت خود خبر کنم
گرنسیم عشق تو وزد به کوچه ی خیال
در کنار سبزه چون هوای مشک ترکنم
آه بند دل زنم به شب حکایت غزل
روی زرد عاشقت بگیرم و گذرکنم
خوش شوم زباغ نو به زلف طره ی خیال
شهد کام جان برم به روی تو نظر کنم
 
 

ادامه مطلب  

[10] .."#کتاب_بخوانیم "  

داوود امیریانگردان قاطرچی هانشر.کتابستان
[10] .." #کتاب_بخوانیم "آقا ابراهیم آن چنان وحشت زده از جا پرید که لیوان چایی داغ که در دستش بود، ریخت روی شلوارش. جیغ بعد از آن، هم از درد سوزش بود، هم از بهت و حیرت.- ای وای، چی گفتی؟یوسف تته پته کنان گفت: چی شد آقا ابراهیم، بد جوري سوختید!- آقا ابراهیم به خیسی شلوارش فوت کرد. بعد با چشمان پر درد و خیس از اشک گفت: درست شنیدم، میخوای خشم شب راه بندازی؟- آقا ابراهیم، به شما باید توضیح بدهم و توجیه تان کنم؟یوسف

ادامه مطلب  

رهنمود های مقام معظم رهبری در مورد پیاده روی اربعین  

 
 
 
گزیده‌ای از بیانات رهبر انقلاب درباره حركت پیاده‌روی اربعین
 
 
در آستانه‌ی اربعین سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) و برگزاری پیاده‌روی عزاداران از شهرهای عراق به سمت كربلا، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR گزیده‌ای از بیانات رهبر انقلاب اسلامی درباره‌ی «حركت پیاده‌روی اربعین» را مرور می‌كند.* پیاده‌روی اربعین؛ حركت عشق و ایماناین روزها روزهای نزدیك به اربعین است. پدیده‌ی بی‌نظیر و بی‌سابقه‌ای هم در این س

ادامه مطلب  

10  

فردا قراره که کلاس زبان داشته باشم اما نوبت دکتر دارم :)) کم کم دارم یاد میگیرم پیچوندن رو . نگران یه سری چیزام . یادم باشه آخر شب تمام مشکلاتم رو تو note بنویسم که یادم نره به دکتر بگم .از صبح مشغول قلب بودم ، شیرینه ... شاید چون برای اینکه بار اول و دور اوله یه مقدار طول میکشه ، مطمئنم تو مرورها قطعا بهتر میشه و کاملا مسلط میشم و نمره ی خوبی هم میگیرم ازش . عیبی نداره اگه از اول ترم درس نخوندم . از این به بعد خوب میخونم ، فرصت جبران هست. توییترمم دی اکت

ادامه مطلب  

 

از دیروز عصر دارم از حرص میترکم. توو کتم نمیره چطور آدمی که میگه یه حسی نسبت به من داره، منو مجبور به کاری میکنه که اصلا خوشم نمیاد و راضی نیستم. همه چی انقدر سریع اتفاق افتاد که گیج عصبانیت بودم و با یه لبخند فیک رضایت مندی چندش آور، اون کار رو انجام دادم. تا برسم خونه، مدام داشتم به خودم میگفتم آروم باش، نفس عمیق بگیر، ولش کن؛ ولی نتونستم ولش کنم. بدتر عصبی شدم و تمام حس تنفرم رو بالا آوردم. حرفای سنگینی میزدم، متوجه بودم، حرفهایی که حاضر بودم

ادامه مطلب  

یلدایی دیگه...  

بی حوصله لمیده بودم پشت لپ تاپ و مشغول ترجمه بودم... با اینکه شب یلدای پارسال همش در تحرک بودم وداشتم تمام لوازم و خوراکی های مربوط به شب یلدا رو تدارک می دیدم اما امسال حتی حوصله فکر کردن بهش رو نداشتم...
همش هم بخاطر نبود پسرم و ماریا بود که جمع مارو کامل می کردن و من انگیزه کافی برای مهمونی دادن پیدا می کردم...
در این حین که لحظات سال گذشته رو تو ذهنم مرور می کردم... زنگ تلفن نواخت. خواهر کوچیکه همسری بود. با مقدمه چینی دعوتمون کرد که فردا شب برای

ادامه مطلب  

پاسخ سوال  

باسلام خدمت آفای سبحانی وبا تشکر از مطالب سودمندتان.سوال داشتم:دروس افتاده پایه سوم (فیزیک2 یاریاضی2)را غیرحضوری بگیرم یا حضوری؟((م-ایذه))
 
با سلام خدمت همكار محترم
در دوره ضمن سال ما درس غیر حضوری نداریم و كلیه دروس حضوری ارائه می گردد از این دروس در  دو نوبت آزمون اخذ خواهد شد نوبت اول و نوبت دوم و بارم بندی سوالات هم مثل بقیه دروس خواهد بود ولی چون برای این دروس كلاسی تشكیل نمی گردد لذا نمره اخذ شده در ورقه برای نمره مستمر همان نوبت درج خواه

ادامه مطلب  

خاطرات تلخو شیرین  

واقعا عاشقش شده بودم زندگیمو با اون میدیدم اولین هدیش بهم یه فلاش بود که هرشب تو دستمه موقع خواب اره من یه عاشقم که دیوانه وار معشوقشودوست داره
گذشت تولد جواد نزدیک بود کلی نقشه داشتم میخواستم واسش کیک بخرم یه جشن دونفره بگیرم اول گفتم باهاش قهرمیکنم بعد زنگش میزنم دعوتش کنم بیاد ولی ماجراهایی پیش اومدو یه دعوای اساسی شدو رابطمون ی کم سست شد ولی باز فراموش کردیمو برگشتیم به گذشته تا اینکه من رفتم مشهد باگوشی مامانم بهش زنگ زدموباهاش حرف زد

ادامه مطلب  

اینم از این  

در راستای اینکه تصمیم گرفتم قید خیلی چیزا رو بزنم پس :جوري اون پسرفامیل رو پروندم که نگووووو خخ.البته حقشم بود.فکر نکنید با بی احترامی و فهش پروندمشا...نه بخدا.با احترام و ادبه کامل جوابش کردم رفت پی کارش.باشد که رستگار شوم و دیگه از این گندا نزنم که هر پسر فامیلی گفت سلام منم بگم علیک.بلکه باید اصلا جواب ندم.خخخخ.خب این از این.گوشیمم که موقعه درس خوندن خاموشه فقط مواقع بیکاری یعنی اخر شبا که میخام بخابم روشن میکنم.فقط مونده یه برنامه ی عالی و ت

ادامه مطلب  

مهدي جان!  

            
                                                         مهدی جان!     سئوالی ساده دارم از حضورت ... من آیا زنده ام وقت ظهورت ...                                                      اگر که آمدی من رفته بودم ... اسیر سال و ماه و هفته بودم ...     دعایم کن دوباره جان بگیرم ... بیایم در رکاب تو بمیرم...                                                       بر چهره پر ز نور مهدی صلوات ... بر جان و دل صبور مهدی صلوات ...         

ادامه مطلب  

اندر حکایت مهم بودن شعار و مهم نبودن آلودگی هوا  

باور بفرمایید از زمانی که بشر به جای داد و فریاد یاد گرفته است که باید حرف بزند، سعی می‌کرد جوري حرف بزند که همه باور کنند. بهترین شیوه حرف زدن هم این بوده که بتواند شعارهای خوبی بدهد. اساسا شعارهای خوب این خوبی را دارد که به‌درد آینده کسی نمی‌خورد و هر چه هست فقط کارکرد لحظه‌ای دارد. مثلا دیروز آقای «علیرضا رحیمی» نماینده تهران گفته که «محیط زیست در سال‌های گذشته برای کنترل آلودگی هوا تنها شعار داده است»خب،‌ از آنجا که سال‌های گذشته فقط

ادامه مطلب  

اندر حکایت ایجاد کمپین اشتغال برای بروبچه‌های وزرا ودیگران  

دیروز منتشر شد
باور بفرمایید که از چند روز پیش تا همین الان که شما دارید این مطلب را می‌خوانید و تازه هم باید با خواندن این مطالب کمی هم بخندید، چون اسم این ستون راگذاشتیم «شوخ‌خند» یعنی شوخی کنیم و بخندیم، داریم مثل سیروسرکه به دور خودمان می‌چرخیم. اگرچه می‌دانیم که کار سیروسرکه چرخیدن نیست، ولی ما یک جوري شدیم که گاهی شبیه سرکه می‌شویم و گاهی شبیه سیر. دلیلش هم این است که وقتی از دیروز شنیدیم که وزیر کشور به نقل خبرگزاری فارس گفته: «سه د

ادامه مطلب  

 

میگن وقتی نیتت خدایی باشه ،توکل میکنی به خدا و میخوای که حرکت کنی و بسم الله میگیری ،خدا خودش دستتو میگیره و ردت میکنه از موانع ،خودش هواتو داره ..همون جوري که وقتی نیتت نادرست باشه خدای نکرده دستت میره تو دست شیطان درونت و شیطان قسم خورده بیرونی و دیگه اون وقت معلوم نیست چه بلایی سر آدم میاد ،خدا رحم کنه اون موقع رو واقعا ..
چه شادی عمیقی اومد تو دلم سر صبی ،خداروهزار مرتبه شکر ،الهی که حال عزیزانم هر روز بهتر و بهتر باشه از روز قبل و روزهای قب

ادامه مطلب  

فرار کن لعنتی!  

باید فرار کنم، باید دست هایم را بندازم روی شانه هایم و فرار کنم. کسی از دور با چشم هایی به رنگ خاطرت مرا دنبال میکند. سبز است. فرار کردن سبز است.  فرار کن . فرار کن.  فرار کن .
دست ندارم . کسی به دنبالم میگردد. کسی توی گوشم میخواند فرار کن. فرار کن.
کسی دست هایم را انداخته روی شانه هایم و میپرسد درد داشت؟ میگویم : ( دردش بیشتر میشود. تو را به خدا دست دیگرم را هم با خود ببر. ) لبخند میزند. چاقو را میگذارد روی دستم و میبرد. صدا میدهد. صدای شکستن. صدای تمام ن

ادامه مطلب  

 

من نمیدونم کدومش درسته آرامش بعد از طوفان یا 
طوفان بعد از آرامش کاری ام ندارم کدوم یکیش درست تره 
فقط میخوام بگم اینروزا کیفم حسابی کوکه 
و بابی خیالی شدیدی طی میشن روزام. انگار نه انگار. شنبه 
امتحان زبان دارم فقط سه تادرس خوندم تاالان.
دیروز باریحانه رفتیم بیرون. اول رفتیم کافه کابانا که خیلی 
مزخرف بود بعدشم رفتیم پارک شهدا کودک درونم وسیله بازیا رو 
دید خر شد رفتم تاب سرسره بازی و یه عالمه عکس گرفتم
البته من دختر سبک مغزی نیستم پارک خلو

ادامه مطلب  

یه اتاق باشه سرد سرد  

یه اتاق باشه گرم گرم
 
کاش منم میتونستم این کارو کنم
شاید به زودی ولی خب تنها
بوی عود نه نمیخوام میخوام بوی عطر تو باشه
آخه اون نمیخواد بغلم کنه که نلرزم که نترسم 
واسه همین میخوام تو تنهایی تو یه اتاق تاریک سرد سرد با یه لباس مشکی که نبینم خونمو که نبینم میریزه رو زانوهام آخه من که اون و ندارم که بغلم کنه که نترسم
میخوام وقتی رگمو میزنم بگم آخ 
میخوام بگم آخ تا یادم بیافته وقتی دلم شکست و روحم مرد چطوری گفت آخ... میخوام درد روحمو درک کنم ...
آره م

ادامه مطلب  

 

از رفتن مهمونا به مدت چند روز سر مامانو از پر حرفیهام درد اوردم ا،ز بس که تمام لحظاتشو مرور می کرذم ،طفلی با ارامش تمام به من گوش می داد و حتما تو دلش می گفت اینم از دختر عاقلم!یواش یواش به مرور زمان اون روز فراموشم شد ولی دلم می خواست دوباره عمه اینا رو می دیدم،یه روز که داشتم برای مشتری الگو می گرفتم هما با خوشحالی و عجله گفت :دختر چه نشستی قراره برات خواستگار بیاد من خودمو به نفهمی زدم کیه؟یعنی تو نمیدونی؟ خب بگو دیگه کاوه .کاوه؟ اره پسر عمه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1